همین جور که داشت مشق شبش رو می نوشت دیدم مداد رو داد بم گفت بگیر فک کردم می خواد براش بنویسم دیدم دو تا دستش رو گذاشته داره این پا اون پا راه می ره
من از خوش حالی پر در اوردم کلید خورد پریدم بغلش
سال جدید...ما را در سایت سال جدید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72