خرید بک لینک

درباره سایت

سال جدید

امکانات وب

همین طور که با همسر کلید می زدیم یک هو چشممون به ساعت خورد خب 4 عصر عصرانه نهار نهار

نهار را خوردیم اما خرید ها رسید و طبق معمول من مسءول مرتب کردن آن ها بودم 

با کمال دقت آن ها را مرتب کردم

شام را چیدم 

روز خوش

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:58

مامان روزگار یعنی چی دختر اولم بود خب نیکی بدی خوبی خوشی مرسی ممنون نقاشی اش را نشونم داد آبشار و سبزه به به چه نقاشی قشنگی

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 19:58

مامان من ماژیک می خوام همین جور که هاج و واج نگاش می کردم گفتم ماژیک

می خوای چی کار گفت حالاداشتن همچین

بچه هایی خیلی عالیه

فقط قدرشونو بدونید

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

دست بچه رو گرفتم که حسابی مراقبش باشم

دیدم بابا بغلش گرفت

گفتم خوبه همه درست عین تو مراقبش باشن

نی نی به گریه رفت

منم گفتم حالا که تو گریه می کنی من واست بستنی می خرم

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

داشتم وسایل اتاق کودک را می چیدم و مرتب می کردم

دیدم همسر گفت این جوری که نمی شود که

با گل بود

شیرینی هم همراهش

گفتم خوش خبر باشی

شیرینی و چای تعارف مادر شوهر عزیزم کردم

رفتم آشپزخانه نهار را آماده کنم

گفت راستی

گفتم می شنوم

گفت یادم باشه به شما یه حرفی را بزنم

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

داشتم کتاب درسیم رو می خوندم

با خنده عجیبی گفت داری چی کار می کنی که از شما بعیده

گفتم ینی تو نمی فهمی گفت تو نمی فهمی نه و تو نمی دونی

گفت غذا نسوزه

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

داشتم تو فروشگاه دنبال کتاب قصه برای بچه می گشتم

براش چهار تا برداشتم

پولش رو پرداخت کردم

شب براش خوندم

سه تای دیگه هم خودش خوند

این طوری قصه خوندن رو یاد گرفت

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

برگ می تونه نوشتن یک قصه از پاییز باشه می تونه گذاشتن برگی از زندگی نامه تو روزنامه تاریخ باشه یا افتادن برگی از درخت تو فصلی از تاریخ باشه

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

قانون گل یا پوچ/قانون خلقت/ همین جور که زمزمه می کرد منم کاهوها رو کات می کردم گفتم غذا حاضر شد تشریف بیارید شام گفت چه زود روزاتون زیبا

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

گفت کیوت گفتم خب/بفرمایید نمی دونم چی می گید/ منظورم بامزه هست/ رفتم براش آب میوه درست کردم /خودم هم برنامه کاری فردا رو چیدم

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

دعا کردم که حالش همیشه خوب باشه چون لایق داشتن بهترین احواله/ دعا کردم حالش از دیروز بهتر باشه الهی حال همه تو بهتیرین احوال باشه

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

همین طور که مشغول مرتب کردن خونه بودم دیدم کلید خورد علی بود

رادین به تاتی تاتی و منم درگیر دو تا بچه به شکم

غذا قرمه سبزی داشتیم خوردیم و بعد میوه ها را شستم

مراقب خودتون تو این روزهای سرد و بارونی پاییزی باشید

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:21

خونواده

دخترام دورم اومدن گفتن مامی یه تعریفی از خونواده بکن

داشتم نهار می پختم خب یعنی کمک حال هم بودن

نهار رو خوردن مشقاشون رو با کمک من نوشتن

براشون میوه و ساندویچ گذاشتم

روز بعد اومدن خونه به چه خوشحالی

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:10

اگه قول بدین ما وارد یک زندگی مشترکی شدیم

مامان تو که خیلی وقته وارد زندگی مشترک شدی پس من چی

از تو آشپزخونه رفتم اتاق خواب حلقه رو در اوردم به دختر کوچیکم دادم

در باز شد هم همسرم بود هم دوستش پرید بغل دوستش

گفت اگه قول بدی رفتم با بابا

من هم گفتم مامان تو با بابا نرفتی دختر جان

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:10

برای پسر پلی استیشن گرفته بود گذاشت بازی کنه

برای دوتای دیگه هیچ کاری نکرد

منم از لج جا املت قرمه سبزی برای همه درست کردم

برچسب: نویسنده: آریا باقری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 4:10

صفحه بندی